جزئیات اثر

چرا فیل‌ها پرواز نمی‌کنند؟! بازی نامه ارسال شده توسط حسن متقی گلشن ارسال شده در :۱۳۹۳/۱/۲۳ اثری از :نویسنده و طراح بازی و طراح جلد: حسن متقی گلشن
تصویرگر: بهنام بلالی
درباره اثر :فارغ از داستان‌های چند پایانی، هوش مصنوعی‌های پیچیده و ارائه حق انتخاب‌های دیالوگ محور، «چرا فیل‌ها پرواز نمی‌کنند؟!» تلاشی نو در زمینه دخیل کردن انتخاب‌های بازیکن در روند پیگیری داستان می‌باشد. اما این بار نه به وسیله تغییر مسیر داستان؛ بلکه در این بازی بازیکن می‌تواند چگونگی رخ دادن حوادث از پیش تعریف شده‌ی بازی را توسط برقراری ارتباط با تصاویر متوالی مرتبط (کمیک استریپ) تعیین کند.
«چرا فیل‌ها پرواز نمی‌کنند؟!» از یک ماجرای چند مسیری و ادبیات داستانی غیر واقع‌گرا و شیوه روایت تصویری بهره می‌برد. داستان دارای دو شخصیت اصلی بوده و بازیکن، ماجرای این دو شخصیت را به صورت جداگانه دنبال می‌کند. هر شخصیت در ماجرای مقدر شده برای خودش پیشرفت می‌کند، اما این دو ماجرای به ظاهر متفاوت، به هیچ وجه مجزا از یکدیگر نیستند و اتفاقات رخ داده در هر ماجرا در ماجرای دیگر تاثیرگذار و تعیین کننده است.

- خلاصه داستان:
«پنگوئنِ» قصه‌ی ما همیشه آرزوی پرواز داشت و با دیدن پرواز پرنده‌های قطبی افسوس می‌خورد. یک روز که پنگوئن بعد از ماجرایی طولانی در مخمصه‌ای هولناک گرفتار شده بود؛ تولّد یک نوزاد به طرز معجزه آسایی زندگی را بار دیگر به او بازگرداند و از چنگال مرگ نجاتش داد. آن نوزاد کسی نبود جز «فیلِ بالدار» ، آخرین فرزندِ پادشاهِ ماموت‌های بالدار. فیل که برای ماموت‌ها نوزادی عجیب‌الخلقه بود؛ به خاطر نداشتن مو و ظاهر متفاوتش زندگی شیرینی نداشت و به تدریج از جامعه ترد شد. اما او یک ویژگی برجسته نیز داشت. بالهای فیل نسبت به جسّه اش بزرگ بودند و به او قدرت پرواز می‌دادند؛ کاری که ماموت‌ها از آن عاجز بودند. فیل بخاطر قدرت پرواز و تنهایی‌اش، با «ماه» عجین شد. او شب‌های زیادی را پرواز می‌کرد و روی ماه می‌نشست و اوقات خود را با او می‌گذراند.
روزی پنگوئن در یک شب مهتابی، موجودِ بالدارِ کچلی را دید که روی ماه نشسته است! پنگوئن با خود گفت حالا که چنین موجودی می‌تواند پرواز کند چرا من نتوانم؟! پنگوئن دورخیز بلندی کرد و از صخره یخی بزرگ پرید و متاسفانه در یک یخچال طبیعی سقوط کرد از آن به بعد ناپدید شد.
فیل دوران کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشت تا اینکه با پرنده‌ای زیبا، ولی بدون بال، به نام «دُرنا» آشنا شد. فیل برخلاف مخالفت‌های فراوان خانواده‌اش از درنا خواست که با او ازدواج کند! درنا که پرنده ای رِند بود بالهای فیل را شرط ازدواجش با او قرار داد. فیلِ ناپخته و نادان شرط را پذیرفت و بالهایش را به درنا داد. اما رسیدنِ درنا به بال‌ها همانا و پرواز کردن و ترک گفتن فیل همان. فیل بدبخت از ناراحتی به زمین خورد و بهمنی بزرگ به راه افتاد! فیل همراه بهمن به انتهای دره ای سُر خورد. در انتهای دره متوجه شد که یک قالب یخ عجیب همراه بهمن پایین آمده و در کنارش قرار گرفته است. آخر داخل قالب یخ یک پنگوئن یخ زده قرار داشت! فیل یخ را زیر آفتاب قرار داد و پنگوئن را از سرمایی که شاید سالها او را اسیر کرده بود رهانید. پنگوئن از ماجرای فیل جویا شد و بعد از شنیدن همه ماجرا به فیل گفت که اگر بخواهد می‌تواند پرواز کردن را به او بیاموزد! فیل با آرزوی پیدا کردن درنا پیشنهاد پنگوئن را پذیرفت. فیل بارها و بارها از بالای صخره‌ها پرید تا شاید دوباره بتواند پرواز کند اما ناکام بود. روزی از روزها فیل در عین ناباوری دوباره دُرنا را دید. درنا در بالای بلندترین قله آن سرزمین، جایی که همیشه اسکیموها مواد غذایی‌شان را برای دوران قحطی و یخبندان ذخیره می‌کردند ایستاده بود و داشت آذوقه‌ها را می‌خورد! و در آن لحظه افسوس سردی تمام وجود فیل را فرا گرفت... (ادامه دارد).
-------------------------------------------
برخی از تصاویر این بازینامه مصور:
تصاویر :
2.09 از 11 امتیاز
امتیاز کل : 67.5 /100

2 نقد داور

  • کسرا کریمی طار ۱۳۹۳/۴/۲۰ ۱۸:۰۷

    آقای گلشن بازینامه شما به شدت جذاب و خواندنی بود. به شخصه لذت بردم مخصوصا اینکه تمامی نکات لازم در یک بازینامه رو رعایت کرده بودید. علاوه بر این برعکس بسیاری از اثار ارسالی بازینامه شما به راحتی قابلیت تبدیل شدن به یک بازی نسبتا کم خرج و البته جذاب رو داره. خسته نباشید.

  • سید طه رسولی ۱۳۹۳/۴/۲۲ ۱۸:۰۷

    بازینامه خوبیه اما متاسفانه من پارسال هم این بازینامه رو داوری کرده بودم و اصلا از دیدن دوباره ش خوشحال نشدم. امیدوارم به جای فرستادن آثار تکراری به جشنواره‌های جدید کمی هم به فکر خلق آثار خوب جدید باشید.

2 نظر (نمایش فقط برای صاحب اثر)